گلهای بهشتی
٢٥ اسفند ۱۳۸٩ :: ٦:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان بچه ها

پسرک دیگر بزرگ شده.

پسرک چه زیبا حرف میزند.

پسرک چه سریع میدود.

پسرک جه کنجکاو است.

پسرک خودش لباس میپوشد.

پسرک دیگر پوشک نمیپوشد.

پسرک چه جیغ هایی میزند.

پسرک دیگر تمام شب را میخوابد.

پسرک چه مهربان است.

پسرک خوردن را دوست دارد.

                                                   پسرک چه بزرگ شده.

                                   پسرک سه ساله شده.



موضوع مطلب :
۱٠ اسفند ۱۳۸٩ :: ٩:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان بچه ها
۱٠ اسفند ۱۳۸٩ :: ٩:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مامان بچه ها

توی اشپزخونه بودم که دیدم محمد طاها اومده اونجا و بلوزش رو هم بالا زده میگه:

مامانی به نظرم زیر بغل تب داره.

منم ازین حرفش سر ذوق اومدم و گفتم:

خوب مامانی حالا باید چیکار کنیم؟

محمد طاها: باید بهش زنگ بزنم.تعجب

بعد از چند روز فهمیدم که بچم منظورش از زنگ زدن این بوده که اون دماسنج دیجیتالیه رو بذاریم زیر بغلش که اگه تب داشت زنگ بزنه.نیشخند

امروز اومده دستای کوچولوش رو بهم نشون میده میگه:

مامانی میخوام دستامو با مداد سیاه کنم.

گفتم:چرا؟

محمد طاها:اخه میخوام مثل اقا تلاغه بتونم پرواز کنم.بغل

تو داری با سرعت نور بزرگ و بزرگتر میشوی و من هم پیرتر.با حرفهای زیبایت غرق در دنیای کودکانه ات میشوم.دنیای پاکی که در ان خبری از زشتی و بدی نیست.

کاش من هم دنیای پاک و معصومی چون تو داشتم.



موضوع مطلب :
درباره وبلاگ
مامان بچه ها

مادر که میشوی زندگی ات عوض میشود.گاهی اوقات انقدر مشغول کودکت میشوی که احساس میکنی هیچ کس اورا به اندازه تو دوست ندارد.یادت می اید یکی هست که از تو هم بر او مهربانتر است.دلت آرام میگیرد.میسپاریش به او.

نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed