خونه خدا

طبقه دوم مسجدالحرام ایستاده ایم. چشم دوخته ایم به خانه سنگی سیاه رنگ و مردمی که بدورش طواف میکنند.همیشه عاشق نگاه کردن به این صحنه بودم.

بابایی: محمد طاها میدونی این چیه؟( با اشاره به خونه خدا)

محمد طاها : نه نمیدونم.

بابایی با لحن معلم گونه ای گفت: این خونه کعبه است بابایی.

محمد طاها با اعتراض گفت : نه نه.این خونه کعبه نیست که !.این خونه خداست.همون که همه دورش میچرخن.بهش نماز میخونن.

هیچ کدوم ازین ها رو ما بهش نگفته بودیم.خیلی برام لذت بخش بود که خودش از چیزهایی که دیده بود این ها رو فهمید.ازون موقع هر وقت توی تلویزیون این صحنه ها رو میبینه میگه بریم دیگه بریم .میگم کجا مامان؟

میگه : خونه خدا دیگه. همین الان بریم.

/ 11 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشن ترین نور

به به ..زیارت قبول..شما و سارا جون که زیارتتون را رفتید برای ما هم دعا کنید قسمت بشه.. خیلی دیره میدونم اما تولد کوثر جون رو میخوام تبریک بگم با یکماه و خورده یی تآخیر...[خجالت][خجالت][خجالت][خجالت] آخرش همه حواسمون به تولد اسفندی هامونه... روی ماه خوشگل هر سه تا تون رامیبوسم...

روشن ترین نور

راستی یه تذکر..!!! بدم [نیشخند] زود به زود از گلهای بهشتی بنویس..

یک نو عروس

سلام بانو... ممنون که مهمانم شدی... با افتخار لینکت کردم...

ساجده

سلام....... الهی بگردم........خیلی دلم واستون تنگ شده....... [ناراحت][خنده]

مامان محمدين

زيارت قبول عزيزدلممممممممممممم. گل پسري رو هم ببوسين از جانب ما. بس كه ذوق كردم اينا رو خوندم.[ماچ]

مهدیا

نرجس خانم تنها خوری نداشتیما.داشتیم؟؟؟؟؟؟؟؟ زیارت قبول عزیزم. خدا رو شکر قسمتتون شد. ما را هم دعا می کردید. کی میاین ایران برای همیشه؟ دسته گلات چطورن؟ از طرف ما ببوسشون.

رزصورتی

سلام.ببخشید این محمدطاها همونی نیس که عکسشوتومجله شهرزاد انداختن[سوال]

مامان نگین ونگار

سلام مامان گلی. زیارتها قبول.خوش به سعادتت. من قربون این ناناز بشم که اینقدر بادقته. چندتا [ماچ] آبدار برای کوچولوهای ناز و گلت.

روشن ترین نور

[قلب]سلام نرجس جون خوبی؟ گلهای بهشتی چطورن؟ دیگه آپ نکردی ؟فکر کنم مشغول جمع و جور کردن هستی ها.. بیادتون هستم..