عذاب وجدان

وقتی بعد از نماز مغرب بچه ها را حاضر میکنی سوار ماشین میکنی بهشون میگی میخوایم بریم حرم وقتی خوشحالیشون رو میبینی وقتی میدونی که پسرک الان یاد دویدنهایش توی رواق امام افتاده و دخترک یاد ایستادن کنار حوض و فواره های صحن جمهوری و اب بازی و هر دو خوشحال ازینکه میخواهند دوباره این کارها رو تکرار کنند.

ولی وقتی که میدونی برای این توی این ساعت به سمت حرم راه افتادید که بچه ها بعد از ظهر رو نخوابیدند و تا رسیدن به حرم خوابشون میبره .اگر هم خوابشون نبرد چند دوری دور زیرگذر حرم دور میزنید تا بالاخره خسته بشن و بخوابن.اونوقت نوبتی میریم حرم.یکی تو ماشین کنار بچه های خوابیده (خوابانده شده ! ) میمونه و یکی میره زیارت بعد جاها عوض میشه............

                            عذاب وجدان چند روزی رهایت نمیکند.

مخصوصا موقعی که روز بعد بچه ها میپرسند:  دیشب که داشتیم میرفتیم حرم ما خوابمون برد؟حرم نرفتیم؟

بعد تو باید بگویی: چرا مامان.شما خواب بودید دیگه.من و بابایی رفتیم.!!

شاید سالها بعد وقتی بزرگتر شدند برایشان تعریف کردم این نقشه کشیدنهایمان را.نمیدانم نارحت میشوند یا نه!

                  

/ 1 نظر / 62 بازدید
تسنیم

سلام به نظرم هیچ وقت نگویید... من هم ناراحت می شدم اگر بچگی چنین کاری با بنده می کردند.