کوثرانه

جای عروسکها رو میدونست .به محض ورود به مغازه دوید سمتشون و بلافاصله یقه یکی از نی نی ها

روگرفت.شلوار نی نیه داشت از پاش در میومد.

کوثر: ما مانی ما ازین نی نی ها تو خونه داریم؟

من: اره مامانی.

کوثر:نه ازینا نداریم.

من:چرا مامانی.داری ازینا.

کوثر:نه نیگا کن.ازینا که شلوارش داره در میاد نداریم تو خونه.تعجب

نتیجه بحث:                نی نی مورد نظر خریداری شد و به فرزندانش اضافه شد.نیشخند

 

                                   ××××

کوثر: محمدطاها شما برو دانشکده من میرم سر کار.

خودش دوباره میگه: حالا کی پیش نی نی ها باشه.؟! تو خونه تنها میمونن.پس شما پیش نی نیها باش

من میرم سرکارخنده

بچم از همین حالا نگران بچه هاشه.نیشخند

 

/ 1 نظر / 85 بازدید
روشن ترين نور

محمد طاهاي عزيزم تولدت مبارك باشه گل نازنينم.. از راه دور ميبوسمت و اميدوارم همواره شاهدشكفته شدنت باشيم ...