داداشی

داره با اسباب بازیهاش بازی میکنه که البته بجز ماشینهای کوچیک و بزرگ بقیه رو به حساب نمیاره.بهش میگم مامانی یکی از ماشینات رو میدی کوثر باهاش بازی کنه؟

مطمئنم که نمیده ولی باز هم بهش گفتم.یه کمی صبر کرد بعدش یکیشون رو با اکراه اورد داد به خواهرش.منم گفتم :افرین.ممنونم.چه پسر خوبی.شما چه داداش مهربونی هستی.

بعد از چند دقیقه یکی دیگه از ماشیناش رو با میل خودش اورد داد دست خواهرش بعدش هم گفت:

افرین.چه پسر داداشیی!!قهقهه

/ 8 نظر / 6 بازدید
پرتو روشن ترین نور

وایییییییییییییی چه پسری ...چه داداشی..مهربونم .. خب میفهمیم که چقدر طرز صحبت کردنمون با بچه ها میتونه اثر بخش باشه.. چرا عکس نزاشتی ازشون؟

مامان دانیال

[بغل][بغل]سلام. خیلی وقته که اینجا نیومده بودم. از اومدن کوثر به جمعتون خیلی خوشحال شدم. امیدوارم فرزندان صالح و خوبی براتون باشن. بووووووووووووووس برای گلهای بهشتی ناز[ماچ][ماچ]

مهدیا

خدا رو شکر این گل پسر خواهرش رو قبول کرده. خدا حفظشون کنه.[گل]

پرتو روشن ترین نور

سلام خوبین عزیزم؟پس کامنت من کو خواهر؟[تعجب] دسته گلهای خوشگلتون خوبن؟کوثر جونم دیگه بزرگ شده ها.. راستی محمد طاها مهدکودک نمیره؟داداشیه مهربون؟؟بوس

سارا مامان پرهام

قربون اين پسمل گل و مهربون برم .. داداشي گفتنت رو قربونت .. اين دو تاگل رو از طرف ما ببوس ..[قلب] سفرنامه 3 روي وبلاگ پرهام آماده خوندنه

راحله مامان محمد مهدی

سلام عزیز دلم. یه بار دیگه هم اومدم کامنت دونی بسته بود. بعد مدت ها که یه کم اومدم تو نت دیدم چقدر دلم واسه بعضی از دوستام تنگ شده. ببوس بچه های گلت رو[قلب]

سارا مامان پرهام

سلام بر مادر مهربان ... چرا اپ نميكني ... سفرنامه كربلا آماده خوندنه .. دختر گلت و پسرگلت رو ببوس