ارزوهای ...

هنوز ماه رمضان نشده دلم میخواهد انقدر بیکار باشم که سحرها بلند شوم این

مسیر چند دقیقه ای کوتاه را تا حرم بروم بعد برم صحن گوهرشاد بعد بنشینم

کنا ر همه ان ادمهایی که به ردیف مقابل رحلهای قران نشسته اند و با صدای

زیبای قاری قران همراهی میکنند.تجربه سحرهای ماه رمضان حرم را

دارم.دوران دانشجویی از خوابگاه ان سر شهر چند ساعت مانده به سحر با

سرویس میرفتیم حرم.صفایی داشت سحرهای زمستانی و سرد حرم با ان

خلوتی اش.یادم هست بعضی از صحن ها را که قدم میزدی شاید تا چند دقیقه

ای فقط خودت توی حیاط صحن بودی.تنهای تنها.

تازه بعدش با سرویس میامدیم خوابگاه سحریهای اماده را که موقع افطاراز غذا خوری خوابگاه تحویل گرفته بودیم گرم میکردیم و میخوردیم.بعدش با خیال راحت میرفتیم نمازخانه دعای سحر میخواندیم بعد نماز جماعت هم قران میخواندیم.

این سالها اوضاعمان زمین تا اسمان فرق کرده. سحری را باید انقدر ارام گرم کنی و بیاوری سر سفره که صدایی از اشپزخانه شنیده نشود.یادم هست پسرک وقتی یک و نیم ساله بود با کوچکترین صدایی از اشپزخانه سحرها بیدار میشد و در غذاهای سحری هم شریک.

             دغدغه های ادمها با تغییر نقشهایشان کمرنگ و پر رنگ میشوند.

/ 2 نظر / 44 بازدید
روشن ترین نور

سلام..قبول باشه همه عبادتها و همه آرزوهایی که داری مطمئنم خدا برایت ثبت میکنه نیکی اش را.. من همیشه بیادت هستم اما از بس سراغی نمیگیری فکر میکنم تو هم در این دنیای مجازی کم پیدا هستی...

روشن ترین نور

پرتو هم با عشق خاصی می امد حرم چند ماه پیش مشهد بودیم و خیلی دوست داشت..البته برای ما سخت بود و ما هم نوبتی زیارت میکردیم... خیلی دلم میخواهد ببینم این گلهای بهشتی را ..حتما تا الان کلی آقا و خانوووووم شدند برای خودشان..