خیلی سخته

دیروز نمیدونم کوثر کوچولو چش شده بود که شیر نمیخورد.گرسنه بود اما نمیخورد.از گریه های سوزناکش دلم رفت یه جای دیگه.

اینجا هم شیر بود و هم آب.

اونجا نه شیر بود و نه آب و نوزاد گرسنه بود.

آه چقدر سخت است که مادر باشی و نوزاد گرسنه ات را نتوانی سیراب کنی.

امان از دل رباب.امان

/ 3 نظر / 28 بازدید
پرتو روشن ترین نور

وای حال غریبی پیدا کردم...قربون دلت برم نرجس جون.. کوثر کوچولو هم حتما یه حسی توی قلب کوچولوش رخنه کرده بوده.. جالبه که نرجس جان پریروز وبلاگت رو باز کردم ولی پست جدیدی نبود...!!!اما تاریخ این پستت؟؟؟ ایشالا که حال محمد طاها و کوثر گلم خوب باشه روی ماهشون رو میبوسم و خودت رو هم..

سارا مامان پرهام

سلام نرجس جون .. خوبي .. قربون اون پسري كه اون طوري ميگه مامان منو دعوا نكن .. پرهام كه خشن و ياغي شده شديداً .. مخصوصاً وقتي از كربلا برگشتيم .. اونجا هر كاري كرد هيچي بهش نگفتيم . گفتيم زائر امام حسينه ناراحتش نكنيم ولي حالا رو بيا بين .. البته الان خدا رو شكر بهتر شده .. قربون كوثر كوچولو كه اينطوري دلا رو به يجاي ديگه كشوند