پسر دو ساله من

هیچ وقت فکر نمیکردم که به این زودى 2 ساله بشى ! راستى که بچه ها زود بزرگ میشن . گاهى اوقات فکر میکنم سرعت رشدت اونقدر زیاده که من دارم ازت عقب میفتم. با اینکه همه وقتم در طول روز در کنارت هستم ولى بعضى وقتها فکر میکنم مامان خوبى برات نیستم. مخصوصا زمانى که از بعضى کارات ناراحت میشم و مجبورم یه جورى ناراحتیمو بهت نشون بدم.اما یک دلیل دیگه براى این احساسم اینه که تو سالهاى اول زندگیت رو دارى تو شرایط خاصى طى میکنى که اون هم بخاطر تصمیمیه که ما برات گرفتیم نه خودت. اینجا توى یک محیط بیگانه و بدور از ارتباطات اجتماعى و فرهنگ کشورمون ....

البته هنوز سنت اونقدرى نیست  که این موارد روت تاثیر بذاره و ان شاءا.. تا 3 ساله بشى برمیگردیم .امیدوارم بتونیم اونجورى که مورد رضایت خداست تربیتت کنیم اگرچه که فکر میکنم تو این زمینه هنوز دستمون خالیه.

محمد طاهاى مامان تو سال دوم زندگیش پیشرفتهاى زیادى داشته .ازمستقل شدن کامل در غذا خوردن تا صحبت کردن و خط خطى کردن و...

توى این 2 سال منو بابایى همه سعیمون رو کردیم تا یک محیط اروم و شاد براى رشد جسمى و شخصیتى گل پسرمون فراهم کنیم اونم تو تنهایى و غربت که همیشه توکلمون به خدا بوده و بس . شاید کافى نبوده باشه ولى توانمون درهمین حد بوده.

خدایا

ادامه راه سخت تر و ناهموارتر است. دستهایمان بسوى درگاه تو دراز است و یقین میدانیم که همیشه با مایى.

امانتت را در نهایت پاکى و معصومیتش به ما سپردى .یاریمان کن تا انگونه که خود  رضا هستى مربى اش باشیم.

امین یارب العالمین.

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
حسین

زندگی گرمی دل های بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ... عطر جان پرور عشق... گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز دانه ها را باید از نو کاشت آب و خورشیدو نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد رنج می باید برد دوست می باید داشت [گل] آسمون دلتون پرستاره راستی چه نی نی نازی تبریک میگم [لبخند]