دنیای کودکانه ات را دوست دارم

توی اشپزخونه بودم که دیدم محمد طاها اومده اونجا و بلوزش رو هم بالا زده میگه:

مامانی به نظرم زیر بغل تب داره.

منم ازین حرفش سر ذوق اومدم و گفتم:

خوب مامانی حالا باید چیکار کنیم؟

محمد طاها: باید بهش زنگ بزنم.تعجب

بعد از چند روز فهمیدم که بچم منظورش از زنگ زدن این بوده که اون دماسنج دیجیتالیه رو بذاریم زیر بغلش که اگه تب داشت زنگ بزنه.نیشخند

امروز اومده دستای کوچولوش رو بهم نشون میده میگه:

مامانی میخوام دستامو با مداد سیاه کنم.

گفتم:چرا؟

محمد طاها:اخه میخوام مثل اقا تلاغه بتونم پرواز کنم.بغل

تو داری با سرعت نور بزرگ و بزرگتر میشوی و من هم پیرتر.با حرفهای زیبایت غرق در دنیای کودکانه ات میشوم.دنیای پاکی که در ان خبری از زشتی و بدی نیست.

کاش من هم دنیای پاک و معصومی چون تو داشتم.

/ 6 نظر / 221 بازدید
پرتو روشن ترین نور

دنیای کودکانه تنها دنیایی که در اون ریا و دروغ وجود نداره پاک پاک قربونت برم محمد طاهای عزیزم که میخوای زنگ بزنی ..چرا مامانی دیر میگیری آخه؟؟[چشمک] دلمون برای صورتهای معصوم و خوشگلشون تنگ شده نرجس جون چیکار کنیم؟ میگم رمز دار شدی خواهر؟؟حالا تکلیف ما چیه آخه؟[خجالت]

مامان محمدين

بسياااااااااااااار لذت بردم. ببخشيد شما لعبت هستين يا منتظر... از ني ني سايت؟؟؟ و يا هيچچچچچچ كدوم هههههههه ببخشيد من خيلي فراموشكارم. ما هم رمز ميخوايماااااا.

زینب سادات

خداحفظش کنه . میخواد پرواز کنه !!!!!!!!!!!!

ساجده

سلام خدمت خانم دایی گلم.[قلب] دلم واسه ی همتون تنگ شده.لحظه شماری می کنم واسه ی روزی که بیاید.از طرف من محمدطاها و خواهر کوچولوش رو یک [ماچ] خوشگل بکنید.به امید روزی که ببینمتون.راستس یادتون نره از وبلاگم سر بزنید.[تماس]همه رو سلام برسونید.بای...بای....[خداحافظ]

مریم

زیبا بود خدا براتون نگهش داره . منم یه خواهر زاده دارم که خیلی دوستش دارم.