پسر شیرین زبون مامان

چند وقتی بود که کامپیوترمون خراب بود واسه همین نتونستم بیام و بنویسم.تو این مدت محمد طاها توی صحبت کردنش خیلی پیشرفت کرده و تقریبا کامل صحبت میکنه.البته از نظر شیطونی هم دیگه به حد نهایتش رسیده طوری که بعضی وقتها کارایی میکنه که باعث میشه بینمون ...کلافه

به قول خودش خلاصهقلب.

یه روز داشتیم با هم کتاب داستان میخوندیم.بهش گفتم مامانی شما کتابت رو ورق بزن من برم به کوثر سر بزنم.

چند شب بعد میخواستم نماز بخونم .چادرو سجاده رو داد دستم گفت:مامان شما نماز بخون من برم به کوثر سر بزنم.خوبماچ

سر سفره صبحانه با چاقو کره بر میداره و با همون چاقو کره رو میذاره تو دهنش.بهش میگم مامانی نباید کره رو با چاقو بذاری تو دهنت خطرناکه.

محمد طاها: نه همین طولی لاحت تلیم.تعجب

محمد طاها:ماشین قرمزه نیست کووووووووووو؟

من:اوناهاش زیر مبله.

محمد طاها:ههههههههههه ای باباقلب

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
پرتو روشن ترین نور

صورت ماهشون رو میبوسم

مهدیا

به به ! نرجس جون. چه عجب آپ کردی؟! خدا حفظش کنه این گل پسر را.با خواهرش کنار اومده؟ کوثر خوبه؟ عکس بذار.

سارا مامان پرهام

سلام .. خوبي عزيزم .. با بچه‌داري ... سخت ميگيره .. يا نه؟؟؟ كوثر جون چطوره؟؟ ...عكس جديد ازش بذار ... دلمون براتون تنگ شده ... محمدطاها و كوثر جون رو ببوس

انار مامان علی

سلام نرجس جون من خبر نداشتم که خدا یه دسته گل دیگه به شما داده مبارک باشه خدا هر دوشون رو براتون حفظ کنه