یا على

سلام لبخند

امروز 21 ماه رمضان هست .خیلى وقت بود که میخواستم نوشتن رو شروع کنم ولى نشد. حالا چه روزى بهتر از امروز .

این اولین پستم واسه پسر کوچولوى نازم هست البته اون روزى که بتونه این نوشته ها رو بخونه دیگه واسه خودش مردى شده.

دیشب شب قدر بود.  یک فرصت خوب و کم نظیر واسه فکر کردن. اگرچه دیگه مثل دوران دانشجویى و مجردى فرصت نداشتم اعمال این شبها رو بطور کامل انجام بدم  و کمى هم تامل در اعمال و رفتار گذشته داشته باشم از همون فرصت کمى که محمد طاها خواب بود تونستم استفاده کنم و این یعنى یک توفیق بزرگ براى من از جانب خداى متعال.

یک کمى به داشته هام فکر کردم .دیدم خیلى ازین نعمتهایى رو که الان دارم جواب بعضى کارهایى هست که شاید بشه نامشون رو کار خیر گذاشت که البته بیشتر از اون که براى دیگران خیر باشه براى خودم نتیجه خیر و ثواب داشت.

به نداشته هام هم فکر کردم ولى وقتى دیدم از داشته هام راضى ام و بخاطر نداشته هام طلبى از خدا ندارم خیلى خدارو شکر کردم .

توى پستهاى بعدى از پسرى هم خواهم نوشت چون این وبلاگ سندش به اسم اونه .چشمک

/ 0 نظر / 180 بازدید